|
عمري با غم عشقت نشستم
تنها در بی چراغی شب ها می رفتم دست هایم از یاد مشعل ها تهی شده بود همه ستاره هایم یه تاریکی رفته بود مشت من ساقه خشک تپش ها را می فشرد لحظه ام از طنین ریزش پیوندها پر بود تنها می رفتم ، می شنوی ؟ تنها . . .
ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان جان به غم هایش سپردم نیست آرامم هنوز
غمناک ترین لحظه زندگی را از کسی تجربه می کنی که شیرین ترین خاطرات زندگی را با وی داشتی (شکسپیر)
حقيقت انسان به انچه اظهار ميکند نيست بلکه حقيقت او نهفته درآن چيزي است که از اظهارآن عاجز است بنابراين اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش بلکه به ناگفته هايش گوش بسپار
وقتی خاطره های آدم زیاد میشه .دیوار اتاقش پر از عکس میشه ، اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسش را به دیوار بزنی
|
About![]()
آدرسهای ورودی به وبلاگ
Home
|